خانه آرشيو مجلات مقاله هاي منتشر شده در مجله بررسي علل و عوامل دروغگويي
بررسي علل و عوامل دروغگويي مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
يكشنبه, ۲۸ بهمن -۲ ساعت ۰۰:۰۰
محمد تقي قيامي
مقدمه
دروغگويي پديده ي منفي اجتماعي، از صفات زشت و ناپسند اخلاقي است كه متاسفانه امروزه در بين افراد جامعه بطور شايع مشاهده مي شود به گونه اي كه زندگي مردم را دشوار ساخته و اعتماد در ميان مردم را از بين برده بر دوستي ها و روابط سايه افگنده است افكار و اذهان را به جاي سوق دادن بسوي واقعيات در مسير انحراف مي كشاند.
از آنجاي كه فطرت انسان به سمت راستي و راستگويي گرايش دارد و به دنبال واقعيت و حقيقت است، لذا دروغ و دروغگويي را مذموم و نا پسند مي داند. دين مقدس اسلام نيز دروغگويي را مذمت نموده و خداوند دروغگوي را نفرين نموده است( لعنت خدا بر دروغگويان)[1]

علماء و دانشمندان اخلاق نيز در كتب اخلاقي مانند محقق نراقي در " جامع السعادات " و امام محمد غزَالي در " كيميايي سعادت " در باب مهلكات زبان و فيض كاشاني در " محجة البيضاء " با استفاده از آيات و روايات در مذمت دروغ و دروغگوي مطالبي زياد بيان نموده و بسيار سخن گفته اند و از جنبه اخلاقي آن را مورد بررسي قرار داده اند. اما اين كه چرا برخي انسانها دروغ مي گويند علل و عوامل دروغگويي را مورد تحليل و بررسي قرار نداده اند.

از آنجاي كه اساسي ترين كار براي جلو گيري از رايج شدن دروغگويي در جامعه و بهترين راه مبارزه با اين پديده منفي اخلاقي ـ اجتماعي، شناخت علل و عوامل آن است. لذا نگارند در اين تحقيق به تحليل و بررسي علل وعوامل دروغگويي پرداخته است. به دنبال پاسخ به اين سؤال است كه علل و عوامل دروغگويي چيست؟ به بيان ديگر چه چيزي باعث مي شود كه عده ي از انسانها در جامعه دروغ مي گويند؟

واژه گان كليدي: دروغ، دروغگويي، كودكان، ترس، حقارت، تلقين، حسادت، اكراه و اجبار

تعريف دروغ

در نگاه نخست چنين به نظر مي رسد كه دروغ و دروغگويي يك امر واضح و روشن است نياز به تعريف ندارد، همان طوري كه برخي از علماي اخلاق دروغ را تعريف نکرده اند مانند محمد غزالي در( كيميايي سعادت) و نراقي در ( جامع السعادات) و فيض كاشاني در ( محجة البيضاء) از دروغ و دروغگويي بحث كرده اند. اما تعريف دقيق و مشخص از آن ارائه نداده اند. ولي برخي ديگراز علما دروغ را تعريف كرده اند. مثلا تفتازاني، دروغ را به سخن خلاف واقع تعبير نموده و چنين گفته است:« صدق خبر، مطابقت آن با واقع است و كذبش كه نقطه مقابل آن قرار دارد يعني عدم مطابقت با واقع است»[2]

طريحي، در باره معناي دروغ گفته است:« دروغ گزارش دادن از چيزي بر خلاف واقع كه تعمد و خطا در آن يك سان است؛ زيرا بنا بر مشهور ميان "صدق و كذب" واسطه نيست»[3] با توجه به دو تعريف گزارشي صادق است كه با واقع مطابقت داشته باشد و خبري دروغ است كه با واقع مطابقت نداشته باشد. علم به مطابقت با واقع و يا جهل به آن هيچگونه نقش ندارد. فرضا اگر كسي نداسته و درحال غفلت مطلبي را بيان كند كه با واقع مطابقت نداشته باشد چنين سخني دروغ و گوينده آن دروغگو به حساب مي رود. در حالي كه در عرف عامه مردم چنين شخصي را دروغگو نمي گويند. گاهي علاوه بر مخالفت با واقع خلاف باور و اعتقاد گوينده نيز در معناي دروغ نيز نقش دارد.

راغب گفته است :« صداقت و راستي مطابقت گفتار با درون و واقع هر دو است، هر گاه يكي از آن دو شرط نباشد صدق تام نخواهد بود بلكه موصوف به صدق نخواهد بود و از دو ديدگاه مختلف گاهي صدق و گاهي كذب ناميده مي شود»[4]

علامه طباطبايي، با توجه مطابقت و عدم مطابقت سخن با واقع و اعتقاد گوينده آن به كذب خبري و كذب مخبري تعبير نموده وگفته است: « كذب بر خلاف صدق، عبارت است از عدم مطابقت خبر با خارج و گاهي نيز مطابقت و عدم مطابقت آن نسبت خبر دهنده سنجيده مي شود كه در صورت مطابقت با اعتقاد خبر دهنده صدق و عدم مطابقت آن كذب ناميده مي شود. مانند شهادت دادن منافقان به رسالت پيامبر اسلام(ص) كه قرآن كريم آنان را دروغگو معرفي مي كند چون كه اصل شهادت منافقين يعني رسالت پيامبر اسلام راست بود ولي آنان به اين رسالت اعتقاد و باور نداشتند. پس گفته مي شود فلاني دروغگو است اگر خبرش با خارج مطابقت نداشته باشد و باز هم گفته مي شود فلاني دروغگو است اگر خبر دهد كه با آن اعتقاد نداشته باشد پس نوع اول صدق و كذب خبري و نوع دوم صدق و كذب مخبري ناميده مي شود»[5]

كانت، در باره معناي دروغ گفته است:« يقين نيست كه هرخلاف واقعي دروغ باشد بلكه دروغ هنگامي است كه انسان به ديگري وانمود مي كند كه مي خواهد افكار و اعتقاداتش را براي او باز گوكند».[6]

با توجه به تعاريف مزکور، در تعريف اول ملاک صدق و کذب، مطابقت و عدم مطابقت با واقع است. سه تعريف بعدي علاوه بر مطابقت و عدم مطابقت، اعتقاد و علم گوينده را نيز ملاك صدق و كذب مي دانند.

بنا بر اين آنچه از مجموع تعاريف بدست مي آيد اين است كه اطلاق دروغ به خبري تنها كه مطابق با واقع نباشد كافي نيست بلكه بايد گوينده به اين عدم مطابقت آگا بوده و از طرفي هم بر خلاف باور او نيز باشد. و همين طور در باره صادق بودن خبر يعني تنها صادق بودن كافي نيست بلكه با انديشه و باور گوينده نيز بايستي مطابقت داشته باشد.

علل گرايش به دروغگويي

قبل از پرداختن به اصل موضوع، بررسي اين مسئله ضروري به نظر مي آيد که آيا دروغگويي يك امر ذاتي و فطري است؟ يا اين كه اكتسابي مي باشد. يعني وقت كودك از مادر متولد مي شود اين صفت دروغ را به همراه خود دارد جزء فطرت و سرشت اوست يا اينكه نه انسان ذاتا صادق و راستگو، طالب خير و نيكي و فضايل اخلاقي است. اما گرايش او به رزايل اخلاقي مانند دروغگويي اكتسابي است و بستگي به عوامل بيروني دارد.

در جواب سؤال مذكور اول ديدگاه چند تن از دانشمندان اسلامي را بيان مي کنم استاد شهيد مطهري راجع به گرايش هاي فطري انسان گفته است:« اموري هست كه انسان به آنها گرايش دارد نه بدليل اين كه منفعت است بلكه به دليل اين كه فضيلت است "فضيلت" مانند گرايش انسان به راستي از آن جهت كه راستي است در مقابل تنفر از دروغ»[7] از محمد غزالي نقل شده است:«انسان فطرتا به نيكي مي گرايد و بدي و بد گرايي براي آدمي چون خاك خوردن پار? از بيماري است، يعني عارضي و برخلاف طبيعت آدمي است»[8]

سيد احمد رهنمايي چنين گفته است:« انسان بطور فطري به جانب خير، كمال و پاكي و سعادت جاويدان گرايش دارد. اين امر طبيعت و سرشت اوليه انسان را تشكيل مي دهد، هر امري يا حركتي كه بر خلاف اين طبيعت اوليه از انسان سرزند مسلما جنبه ي اكتسابي دارد»[9] بنا براين انسان بصورت طبيعي وفطري به ارزشهاي اخلاقي مانند عدالت، صداقت و... گرايش دارد و رذايل اخلاقي يا ضد ارزشها را زشت و نا پسند مي داند. چنين چيزي در گفتار گوهر بار ائمه اطهار نيز بيان شده است.

امام صادق(ع) مي فرمايد: «در آغاز انسان صديق به دنيا مي آيد و عملي برخلاف عقيده ي خود نمي كند ولي بعدا در بعضي از اشخاص اين پديده بوجود مي آيد كه عملشان برخلاف عقيده ي شان باشد؛ دروغ بگويند. امام صادق (ع) مي فرمايد: «كودك خرد سال دروغ نمي گويد و عملش مطابق عقيده اش مي باشد. اگر از كسي خوشش بيايد خود را در آغوش او مي اندازد و اگر از كسي بدش بيايد از او روي بر مي گرداند. هر چه بخواهد بسوي او دست دراز مي كند و اگر نخواهند محال است چيزي را به او بدهند.»[10]آنچه از كلام زيباي امام صادق(ع) و آراء دانشمندان اخلاق و تربيت بدست مي آيد اين است كه دروغگويي يك امر اكتسابي و عرضي است كه برخي از انسانها آن را ياد مي گيرند. بنابر اين عوامل دروغگويي زياد که در نوشتار به برخي آنها پرداخته مي شود.

1ـ ترس

يكي از نياز هاي اساسي انسان امنيت و آرامش است. مازلو: نياز به امنيت را در سلسله مراتب نياز هاي پنجگانه فطري انسان بيان مي نمايد كه رفتار آدمي را بر انگيخته و هدايت مي كنند. نا كامي در ارضاي آن موجب بحران مي شود. مازلو نياز هاي پايين تر را كمبود و يا نياز هاي كمبود ناميده و نا كامي در ارضاء نياز پايين تر موجب توليد بحران مي شود ولي نا كامي در ارضاي نياز بالاتر( خود شكوفايي) توليد بحران نمي كند. مازلو باور داشت كه نياز به ايميني وا منيت در كودكان از بزرگسان از اهميت بيشتري برخور دار است؛ زيرا بچه آشكارا و فورا به ترسها و تهديد ها واكنش نشان مي دهند.[11]

بنا بر اين زمان كه احساس امنيت به مخاطره قرار گيرد زمينه براي فرو افتادن كودكان درخطر ها و آسيب هاي جدي فراهم مي گردد؛ چون احساس نا امني مسير زندگي انسان را تغيير مي دهد و او را وادار مي كند تا به دنبال امنيت بگردد و براي بدست آوردن آن خود را به جعل و تقلب مجبور مي کند تا بتواند با توسل به تصوير دروغين و بدلي نياز خود را ارضا نمايد. مثلا كودك كه در منزل چيزي شكسته اگر از او سؤال شود كي آن را شكسته؟ كودك اگر بداند كه اعتراف موجب مجازات سخت پدر و مادر مي شود او براي حفظ صيانت خود از مجازات به دروغ پناه مي برد. كودكان براي رهاي از جنگ و ستيز با اطرافيان دروغ مي گويند. گاهي در كارنامه خود دست مي برد براي كه خود را از خشم و خشونت ناشي از نمره پايين نجات داده باشد لذا به دروغ متوسل مي شوند.[12]

بنا بر اين يكي از اموريكه بايد در محيط خانواده و جامعه مخصوصا در فرايند تربيت به آن توجه شود و از نياز هاي اساسي انسانها مخصوصا كودكان مي باشد ايجاد فضاي امن براي آنها است به گونه ي كه فرزندان در ابراز آنچه كه در درون و ذهن دارند آزادانه و بدون ترس و نگراني بيان نمايد؛ زيرا كسي كه احساس امنيت دارد مي تواند حرفها و باور هاي خود را به راحتي بدون ترس و و حشت مطرح و كار خويش را با اطمينان به سرانجام برسانند. علاوه براين شخص كه احساس آرامش دارد به راحتي مي تواند اعتقادات و انديشه خود را ابراز كند. اما بر عكس افراد كه احساس امنيت نمي كند دچار اضطراب و ترسي روحي و رواني است؛ چون مي ترسد نياز به پنهان كاري و فريب دارد و براي فرار از مجازات متوسل به دروغ مي شوند. در نتيجه اكثر دروغ و دروغگويي ها ناشي از ترس و مجازات است. «ريشه اي بسياري از دروغگويي ها ترس است، ترس از مجازات، ترس از آب رو ريزي و رسوايي و ترس ازدست دادن مقام و رياست اين ترس ها در انسان انباشته مي شود لذا براي حفظ مقام ومنزلت خويش به دروغ متوسل مي شوند. سياست مدار بي كفايت و نا لايق براي حفظ مقام و موقعيت خود به مردم دروغ مي گويد. در خانواده مرد خائن به زنش و زن خائن به مردش دروغ مي گويند»[13]

براي نمونه زن و شوهر خائن كه نسبت به همديگر خيانت كرده اند. از ترس اين كه مبادا گناهاني را كه مرتكب شده اند آشكار گردد، تظاهر به ديانت، تقوي، پاكي و نجابت مي كنند.[14]بنا بر اين از آنچه كه بيان گرديد به روشني بدست مي آيد كه يكي از علت اساسي و عمده ي دروغگويي ترس مي باشد. لذا گفته اند:« دروغگو ترسو است؛ زيرا به هيچ طريق ديگر نمي تواند نياز هاي خود برطرف كند پس به دروغ متوسل مي شود»[15]

2ـ حسادت

يكي ديگر از عوامل دروغگويي حسادت است. علماي اخلاق حسادت را يكي از بد ترين مرض روحي ـ رواني و خبيث ترين رذيله اخلاقي مي دانند و در تعريف آن گفته اند: «حسد عبار است از تمناي زوال نعمت از برادر مسلمان كه صلاح او درآ ن نعمت باشد».[16] انسان حسود وقتي خود را با ديگران مقايسه مي كند كمالات و شايستگي هاي بيشتري در آنان مي بيند. درهر مورد كه كمال را در ديگران مشاهده كرده است حسادت مي ورزد و تلاش مي كند از آن كمالات بكاهت تا از اين طريق فضل و شايستكي خود را به ديگران نشان بدهند. «حسادت تأثير بسيار منفي و مخربي به گناهان ديگر دارد؛ چون حسود براي رسيدن به مقصود خود ( زاييل كردن فضل و نعمت از ديگران) به انواع گناهاني مانند ظلم، غيبت، تهمت، دروغ و... متوسل مي شوند. انسان حسود تمام نيروي خود را به كار مي گيرند تا صاحب نعمت را ( محسود) به زمين بزند. لذا از هر وسيل? نا مشروع براي وصول به اين مقصد كمك مي گيرند.))[17] البته شخص حسود در دنيا هميشه دچاردرد و اندوه است امام علي(ع) مي فرمايد:« الحسود لا يسود». [18]چون نعمت هاي خداوندي همواره به بندگان مي رسد و حسود از رسيدن اين نعمت ها در رنج و عذاب است و در جهت نابود نعمت خداوندي از بردران ديني خود تلاش مي كند و در اين مسير از هيچ گونه تهمت و دروغ دريغ ندارد. امواج خروشان حسد به حدي قوي و خطر ناك است كه برادران حضرت يوسف را وادار به كشتن برادر شان كرد بنا بر اين ريش? بسياري از تهمت ها و دروغ ها حسادت است. در جامعه بين افراد كم فكر و تنگ نظر حسادت فراوان خود نماي مي كند، مخصوصا وقتي تنگ نظري و فرو مايگي با هم توأم گردد صفت زشت حسادت به اوج خود مي رسد.

اشخاص فرو مايه و كوته فكر اخبار جعلي و بي پايه (دروغ) عليه افراد شايسته و لايق ساخته و پرداخته و به خورد مردم مي دهند.

3ـ حقارت

يکي ديگر از عوامل دروغگويي احساس حقارت است در واقع يک نوع حالت رواني در شخص دروغگو وجود دارد كه موجب دروغگويي مي شود اين حالت رواني همان احساس حقارت و خواري مي باشد كه افراد را به دروغگويي وادار مي كند؛ زيرا از نظر روان شناسي يكي از نياز اساسي انسان ارزش گذاري نسبت بخود مي باشد. به ديگر سخن يكي از نياز هاي انسان ( احترام بخود و عزت نفس) است كه روان شناسان بر آن تأكيد دارند.

مازلو، وقتي سلسله مراتب نياز هاي اساسي انسان بررسي و آنگاه طبقه بندي مي كند، نياز به احترام و عزت نفس را از نياز هاي اساسي و عالي انسان مي داند و در بار? كاركرد آن مي گويد:« هنگام بروز وظهور اين نوع نياز، فرد احساس مي كند بايد كفايت و لياقت خود را ثابت كند. بعنوان مثال كودك مي كوشد تا توان و لياقت خود را در امور مختلف نشان داده و ثابت كند از ديگران كمتر نيست. از ديدگاه مازلو ارضا نشدن اين احساس فردا را از لذت اطمينان يافتن از توانمندي و كفايت خود محروم مي سازد.»[19]

انسان كه داراي حرمت و عزت نفس نيست، بدليل احساس ضعف و حقارت در وجود خود به دروغ پناه مي برد تا آن كمبود و حقارت خويش را از اين طريق جبران كرده باشد. دروغ گفتن نشان? كمبود حس حرمت نفس است».[20]

بنا بر اين شخص كه از عزت نفس پايين تر برخوردار است خيلي دشوار نخواهد بود كه مرتكب عمل غير اخلاقي ( دروغ) شوند. زيرا بصورت تجربه و آمايش كه توسط ارولنسون روي دانشجويان انجام پذيرفته به اين نتيجه منتهي گرديده است.«از دانشجويان كه قبلا اطلاعات مربوط به عزت نفس پايين تري را در يافت كرده بود از دانشجويان كه قبلا عزت نفس بالا تري در يافت كرده بودند بيشتر مرتكب تقلب در امتحان شده بودند».[21]

اما كسانكه داراي عزت نفس هستند و براي خود ارزش و احترام قايل اند ديگر دليل براي دروغگويي نمي بيند لذا ديدگاه و باور خود را آزادانه بيان و از فريب دادن ديگران خود را بي نياز مي دانند. تعليم وتربيت اسلامي نيز دقيقا در راستاي توجه دادن انسان به حرمت و كرامت نفساني انسان سعي مي كند تا فضايل اخلاقي و انساني را در وي زنده و بالنده كند. ازديد گاه اسلام كسي كه خود را حقير نمي داند بيشتر انتظارمي رود كه فضايل اخلاقي در وي رشد كرده و از رذايل اخلاقي دوري نمايد.

امام علي (ع) در جمله كوتا ا ما با معناي بسيار عالي و بلند انسان را به اين امر رهنمون فرموده است:«من كرمت نفسه هانت عليه شهواته» در جاي ديگر مي فرمايد: «هر كس كه ارزش خود بشناسد مظاهر دنيا( ثروت، مقام و موقعيت و..) در نظرش حقير و كوچك جلوه مي كند».[22]بنا بر اين چنين شخصي اهل تکبر و ظلم به ديگران نيست؛ زيرا تكبر و نفاق از ذلت و خواري نفس سرچشمه مي گيرد.

امام صادق(ع) فرموده است: « ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلةٍ وجدها في نفسه».[23] در مورد دروغگويي نيز اين مساله صادق است؛ زيرا اغلب دروغ ها و فريب كاري ها از حقارت نفس نشأت مي گيرد.

رسول گرامي اسلام(ص) مي فرمايد:« لايكذب الكاذب الا من هانة نفسه»[24] شخص دروغگو، دروغ نمي گويد مگر اين كه خودش را حقير كرده باشد.

بنا براين احساس حقارت و نداشتن عزت نفس موجب مي شود افراد دروغ بگويند. ممكن است ميزان دروغگويي افراد به ميزان احساس حقارت و خود كم بيني بستگي داشته باشد. به بيان ديگر به هر ميزان كه فرد كمبود عزت نفس را احساس کند به همان ميزان دروغ بگويد مثلا كسي كه در مسايل سياسي واقتصادي شكست خورده و در اين زمينه احساس حقارت كرده باشد و مردم او را موجود حقير بدانند بيشترين دروغ را خواهد گفت. يا خانواد? كه به هر دليلي مقبوليت شان را در بين خانوده هاي ديگر از دست داده باشد؛ چون احساس حقارت مي كند براي جبران آبروي از دست رفته شان با تظاهر به تقوي و نجابت بيشترين دروغ را مرتكب مي شوند.

4ـ تلقين به دروغ

يکي ديگر از عوامل گرايش به دروغ گفتن تلقين به دروغ است به ويژه در بين کودکان اين موضوع بيشترصورت مي گيرد در واقع كودكان دروغ گفتن را از طريق تلقين ياد مي گيرند؛ يعني پدر و مادر دروغ گفتن را به آنان تلقين مي كنند. كودك پاك و معصوم را به دروغگويي وا مي دارند. بطور مثال كودك كه سالم بوده هيچ گونه مريضي و كسالت نداشته؛ چون تكاليف مدرسه اش را به انجام نداده والدين مي گويند: به معلمت بگو مريض بودم و يا اينكه پدر با وجود اينكه در منزل است اما كسي با او كار دارد به كودك مي گويد: به فلاني بگو پدرم در خانه نيست. از اين قبيل دروغ ها بصورت فراوان وجود دارد كه در برخي خانواده ها بار ها تكرار مي شود. يا اينکه والدين در حضور كودك به هم ديگر ازعبارات دروغين استفاده مي كنند و از حقه بازي ها و نيرنگ ها كه انجام داده اند در حضور كودك صحبت مي كنند همين اين موارد کودک و اعضاي خانواده را به سمت دروغ گفتن سوق مي دهد. وبه نوعي دروغگويي به صورت غير مستقيم به اعضاي خانواده آموزش داده شده و تلقين مي شود.

رسول اكرم(ص) مي فرمايد:« لا تلقنوا الكذب فتكذبوا فان بني يعقوب لم يعلموا أن الذئب يأكل الانسان حتي لقنهم ابوه».[25] دروغ گفتن را به ديگران تلقين نكنيد كه به شما دروغ گفته مي شود؛ زيرا پسران حضرت يعقوب نمي دانستند كه گرگ انسان را مي خورند تا اينكه پدر شان اين مطلب را به آنان تلقين كرد.

اگر پدران و مادران در پي اين هستند كه فرزندان خوب و راستگو داشته باشند بايستي صداقت و راستي را ارزش؛ فريب دروغگويي را ضد ارزش بدانند و در اين زمينه با احساس مسؤليت وعده دروغ به کودک ندهند؛ زيرا دروغ هر چند كوچك و بصورت شوخي هم باشد بذر نفاق و دروغگويي را در دل كودك افشانده و بار ور مي كند و سرانجام كودك مسير دروغگويي را خواهند پيمود.

پياژه، در اين باره مي گويد:«وقتي كودك خرد سال اسباب و اثاثيه شكستني در دسترسش باشد آنها را بهم زده مي شكند در اين گونه موارد مادر چار? جز دور كردن شكستني ها ندارد. دروغ هم مانند اسباب شکستني است اگر اسباب و ابزار دروغ را از دسترسي كودك برداشته شود ديگر نياز به دروغ گفتن پيدا نمي كند.اگر بگويم اين پدر و مادرند كه دروغ را به كودكان ياد مي دهند دور از واقعيت نخواهد بود».[26]

پس با توجه به آنچه كه بيان شد پدران و مادران كه به كودكان خود دروغ مي گويند، بااين كار بنيان اخلاقي كودك خود را از بين مي برد ؛ چون كودك عمل غير صادقانه ي والدين را مشاهده و از آن سرمشق مي گيرد. به عبارت ديگر، صادق نبودن والدين با كودك و دادن وعده هاي دروغين به او، الگوي عيني و عملي براي كودك است.

6ـ الگو گيري

يكي از اموري كه به ياد گيري افراد مؤثر است. مشاهده، تقليد يا الگو برداري است. به ديگر سخن بخش زيادي از ياد گيري انسان از طريق مشاهده صورت مي گيرد. انسان با مشاهد? افراد ديگر و الگو پذيري از رفتار ديگران مي آموزد. يکي از اين موارد ياد گيري زبان است که با الگوگيري از ديگران مي آموزيم « ما كه با والدين به عنوان الگو شروع مي كنيم، زبان را مي آموزيم و در راستاي سنت ها و رفتار هاي قابل قبول فرهنگ مان، اجتماعي مي شويم»[27]

لذا الکوي بد در محيط کودک ، موجب مي شود كه كودك از آن تقليد نموده نمايد. اگر پدر و مادر و يا اطرافيان کودک ، دروغگو باشند. کودک هم دروغگويي را از اين افراد ياد خواهد گرفت.

«يك الگو بد، يك الگوي انحراف است كه بستر دو نوع شر را فراهم مي نمايد. يك تقليد از آن. دو عذر آوردن به موجب آن؛ چون انسانها همه دوست دارند براي رفتار اخلاقي خود الگو داشته باشند.))[28] بويژه در دوران كودكي كه هنوز قو? تفكر و استدلال آن شكل نگرفته، از شيوه تقليد و مشاهده بيشترين استفاده را مي برند. اطفال از طريق مشاهده نكات زيادي را از دنيا اطراف خود ياد مي گيرند و هر روز كودكي پر از الگو هاي مختلف است كه والدين از خود تبارز مي دهند. اگر چه الگودهي و الگو پذيري در مورد رفتارخوب و بد به محيط خانواده محدود نمي شود روابط با ديگران، دوستان، همسالان و معلمان ورسانه جعمي مانند تلويزيون و... در انتقال پيام و الگو دهي به كودكان مؤثر است. اما از آنجايكه كودك بيشترين زمان ها را با والدينش سپري مي کنند. لذا بيشترين و مؤثرين الگو در شكل دهي رفتار كودكان به حساب مي آيند. بدين جهت كه در آموزه هاي اسلامي آمده است.« كودكان خود را دوست بداريد و به آنها ترحم كنيد هر گاه وعده داديد به وعد? خود وفا كنيد».[29]

پس بايستي گرايش به صداقت و راستي در كودكان تقويت شود؛ زيرا سرمشق گيري از والدين در حوزه ياد گيري نقش تعيين كنند? دارد.« سر مشق گيري اساس ياد گيري مشاهده اي است»[30]« كودكان بسياري از الگو هاي رفتار را از طريق فرايند تقليد و همانند سازي كسب مي كنند. اغلب اين فرايند بدون آموزش عمدي والدين يا تلاش عمدي آنان براي ياد گيري كودكان انجام مي پذيرد. در حقيقت كودكان از رفتار تقليد مي كنند اگر چه والدين چندان تمايل به آموختن آنها براي كودكان ندارند»[31] مانند پدري كه سيگار مي كشد و فرزندش را از آن كار باز مي دارد. ولي كودك منع پدر را به هيچ مي انگارد ونسبت به سيگار كشيدن ديد منفي پيدا نمي كند حتي ممكن است ديد مثبت به سيگار پيدا نموده در جواني بكشد. البته اين پديده اختصاص به كودكان نداشته بلكه در برخي بزرگسالان نيز صدق مي كند.

7ـ تحميل و اكراه و اجبار

يكي از چيز هاي كه در دروغ و دروغگويي نقش دارد و مي تواند از عوامل دروغگويي باشد مساله اكراه و تحميل است. دربعضي جوامع يا خانواده ها براي کنترل افراد، از روش اجبار و تحميل استفاده مي شود. به جاي تشويق و تحريك درست ، افراد كم توان و زيردست مجبور به انجام كاري مي شوند که تمايل به انجام آن ندارند. از آنجايكه «انسان موجود آزاد و صاحب اختيار است».[32] اكراه و اجبار با آزادي و اختيار او در تضاد است لذا به کار گيري اجبار و اکراه، نه تنها در تربيت و اصلاح افراد كمك نمي كند بلكه در جهت عكس آن، نتيجه مي دهد. يعني متربي را بسوي نا فرماني و رفتار هاي ضد اخلاقي سوق داده منجر به دروغگويي مي شود، چرا كه انسان به دليل داشتن روحيه استقلال طلبي و آزادي خواهي استبداد و اجبار را نمي پذيرند. نمي خواهد از خواسته ها و باورهاي خود دست بردارد.

بنا بر اين وظيفه اولياء و مربيان است كه با واگذاري مسؤليت بدوش كودكان آنها را بسوي استقلال طلبي و خود باوري رهنمون کنند. تا در امور زندگي به تجارب سازند و ارزنده دست يابند. واگذاري كارها نبايد جابرانه و برخلاف ميل آنان باشد.

ژان پياژه، در كتاب روان شناسي كودك و اصول تربيتي جوانان چنين گفته است:« ايجاد احساس مسؤليت در كودكان بهترين رمز موفقيت آنان است اما آن گونه كه بيان شد نبايستي اين مسؤليت جابرانه و بر خلاف ميل كودك باشد در اين صورت كودك مي داند مسؤل اعمال خويش است ديگر مجبور نيست كه دروغ بگويد و از خود دفاع كند بسياري از چيز ها است كه درخت دروغ را در وجود انسان بار ور مي سازد از جمله آنها فرمانهاي سخت و محدود ساختن كودك وسلب آزادي هاي آنان باعث مي شود كه كودك رو به دروغگويي بياورد.))[33]

بنا بر اين بر اولياء و مربيان است كه در واگذاري مسؤليت ها؛ به توانايي، قدرت وميل خواست? افراد توجه لازم را مبذول داشته و كاري بر كودكان تحميل نكنند تا باعث بروز عصيان گري در آنان نشوند كه در صورت در ماندگي براي دفاع ازخود وا دار به دروغ شوند و حتي نسبت به قانون و مقررات اجتماعي و خانوادگي بد بين گردند.امام صادق(ع) مي فرمايد: رسول اكرم (ص) در بار? كسي كه كودك خود را در نيكي و نيكو كاري كمك كند دعا كرده اند. قال رسول الله(ص) :« رحم الله من اعان ولده علي بره. قال : كيف يعينه علي بره. قال: يقبل الميسور و يتجاور عن المعسور)) خدا رحمت كسي را كه در نيكو كاري بر فرزند خويش كمك مي كند. راوي مي گويد: پرسيدم چگونه او را بر نيكي كمك نمايند؟ فرمودند: بسيار خوب است والدين فرزند شان را آنچه در توان داشته انجام داده از او بپذيرند و آنچه توان انجام دادنش را ندارند يعني آنچه براي كودك غير قابل تحمل است از او نخواهند»[34]

با اين روش درست و شيو? صحيح تربيتي، كودكان و فرزندان خود را برتربيت خوب و انجام دادن كار هاي ارزشمند و نيك ياري رساند تا مورد لطف و عنايت خداوندي قرارگيرند.

نتيجه گيري

با توجه به آنچه بيان گرديد، عدم مطابقت با واقع به اضافه عدم مطابقت با اعتقاد گوينده از روي علم و آگاهي ركن اصلي دروغ و دروغگويي مي باشد.

انسان بر اساس فطرت پاكش گرايش به صداقت و راستي دارند. دروغگويي يك امر عارضي و اكتسابي است كه به علل و عواملي نسبت به بعض اشخاص عارض مي شود. البته برخي از عوامل دروني است كه به خصوصيات رواني يعني احساس و عواطف مربوط مي شود مانند: ترس، احساس حقارت، حسادت و تلقين پذيري والگوگيري كه براي وادار نمودن افراد به دروغگويي نقش مؤثر دارند. دست? ديگر از عوامل مربوط به عوامل بيروني است مثل رسانه هاي جمعي، شيو? تربيتي اشتباه، جلب منفعت و دفع ضرر ها و شهرت طلبي و عداوت و دشمني و فرافكني و خود نمايي باعث مي شوند كه افراد براي بدست آوردن و يا دور كردن آنها به دام دروغ و دروغگويي گرفتار مي شوند.

پي نوشتها

[1] . قرآن كريم، سوره آل عمران، آيه61. (ترجمه، مكارم شيرازي)

[2] . تفتازاني، سعدالدين، مختصرالمعاني، قم، دارالفكر،1411 ه.ق، ص30.

[3] . طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، ج2، لبنان، بيروت، الوفا،1403، ص

[4] . راغب، حسين بن محمد، معجم المفردات القرآن، تحقيق: نديم مرعشي، قم، مكتبة المرتضويه، بي تا، ص284.

[5] . طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج19، تهران: مكتبة الاسلاميه،1372 ه.ش، ص323.

[6] . كانت، ايما نوئل، درسهاي فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعي،تهران: نقش و نگار،1384ه.ش، ص308.

[7] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار،ج3، تهران: صدرا،1372ه.ش، ص496.

[8] . بهشتي، محمد، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت اسلامي، قم: پژوهشگاه حوزه ودانشگاه،1381ه.ش، ص108.

[9] . رهنمايي، سيد احمد، در آمدي بر مباني ارزشها، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني،1383ه.ش، ص123.

[10] . كي نيا، مهدي، مباني جرم شناسي،ج2، تهران: موسسه انتشارات دانشگاه،1376ه.ش،ص853.

[11] . سؤلتز، دو آن، نظريه هاي شخصيت، ترجمه :يحيي سيد مهدي، تهران: مؤسسه نشرويرايش،1385ه.ش، ص344.

[12] . داير، واين، چه كنيم تا فرزند خوشبختي داشته باشيم، ترجمه: توران مالكي، تهران: رشد،1382ه.ش، ص201.

[13] . كي نيا، مهدي، پشين، ص852.

[14] . نراقي، ملا مهدي، جامع السعادات، ج2، ترجمه: فيض كريمي، قم: قائم آل محمد،1388ه.ش، ص259.

[15] . كانت، ايما نوئل، پشين، ص309.

[16] . نراقي، احمد، معراج السعادة، قم: هجرت،1374ه.ش، ص455.

[17] . مكارم شيرازي، ناصر، اخلاق در قرآن،ج2، قم: مدرسه امام علي بن ابي طالب،1378ه.ش، ص142.

[18] . آمدي، عبد الواحد، غرر الحكم، تحقيق مصطفي درايتي، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1383.ش، ص299.

[19] . سليمي، علي، جامعه شناسي كجروي، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،1386ه.ش، ص317.

[20] . داير، واين، پشين، ص58.

[21] . ارونسون، اليوت، روان شناسي اجتماعي، ترجمه: حسين شكركن، تهران: رشد،1386ه.ش، ص254.

[22] . آمدي، عبدالواحد، پشين، ص231.

[23] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج73، تهران: مكتبة الاسلاميه،1374ه.ش، ص225.

[24] . نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسايل،ج9، بيروت: لبنان، آل البيت،1408ه.ق، ص85.

[25] . مجلسي، محمد باقر، پشين، ج12، ص221.

[26] . پياژه، ژان، و پير هانري، روان شناسي كودك و اصل تربيتي نوجوانان، ترجمه: عنايت الله شكيبا پور، بي نا، بي تا، ص104.

[27] . سؤلتز، دوآن، پشين، ص459.

[28] . كانت، ايما نوئل، پشين، ص135.

[29] . كليني، محمد بن يعقوب، فروع كافي، ج4، بيروت: لبنان، دارالتعارف المطبوعات، 1413ه.ق، ص52.

[30] . سؤلتز، دوآن، پشين، ص457.

[31] . هنري، ياول، و ديگران، رشد شخصيت كودك، ترجمه: مهشيد ياسايي، تهران: نشر مركز، 1380ه.ش، ص547.

[32] . نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتي، نامه 31.

[33] . پياژه، ژان، پشين، ص102-104.

[34] . كليني، محمد بن يعقوب، پشين، ص52.