خانه آرشيو مجلات شماره17و18 اعتماد به نفس و خود باوري
اعتماد به نفس و خود باوري مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط محمد تقي قيامي   
سه شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۰۰

اعتماد به نفس و خود باوري

قسمت دوم محمد تقي قيامي

يكي ديگر از عوامل موفقيت و كاميابي انسانها در امورزندگي، خود باوري و اعتماد به نفس است. خود باوري از نظر روان شناسان در مسائل مختلف بسيار با اهميت بوده و از ديگاه هاي متفاوت مورد توجه و بررسي قرار گرفته است. وقتي آنان شخصيت بهنجار ونابهنجار را مورد بحث وبررسي قرار ميدهند خود باوري را بعنوان يكس از ويژگيهاي شخصيت بهنجار نام مي برند. لذا خود كم بيني و احساس بي ارزشي در ميان افراد نابهنجار بيشتر شيوع دارد. ( مسعود آذربايجاني و ديگران، روان شناسي اجتماعي، ص126/1385.

همچنين مازلو ، وقتي كه نيازهاي اساسي انسان را مورد بحث و بررسي قرار ميدهد ، پس از نيازهاي جسماني ، امنيت، محبت، نياز به خود باوري را تحت عنوان« احترام» بعنوان وبالا ترين نيازانسان نام برده است. طبق نظريه او: هنگام بروز اين نياز، فرد احسان مي كند كه بايد لياقت و شايستگي خودا در امور مختلف نشان دهد وثابت كند كه از ديگران كمتر نيست». ( سلمي ، جامعه شناسي كجروي ص317/1385.

همين طور در مورد موفقيت وكاميابي انسانها در زندگي اعتماد به نفس و خود باوري مطرح است كه آن را از ابزار موفقيت و پيشروي ذكر مي كند. ( رابينز، موفقيت نامحدود ص170/1380.

از آنجايي كه بخش عمدة زندگي انسانهارا «باورهاي كارآمدي خود» هدايت مي كند، لذا« ما معمولا كارهاي را دنبال مي كنيم كه باور داريم نتيجه خوب مي دهد ، ودر انجام كارهاي كه معتقدباشيم منجر به شكست مي شود ، انگيزة نداريم» ( كارآلن، روانشناس مثبت، ص378/1358.

بنابراين براي بهره گيري و استفادة بهتر از توان و استعداد بالقو، داشتنِ اعتماد به نفس لازم است، و روحية« خود باوري» جهت انجام كارها در خود وافراد جامعه بايد ايجاد شود. و آنهم چيزي نيست كه درمغازه هاي محل ويا فروشگاه هاي شهر به فروش برسد بلكه اورا بايد در خود ايجاد كردو وخود باوري غير از احساس قدرت وتوانايي چيزي ديگري نيست. و ممكن است كه هميشه آن احساس را نداشته باشد و اگر بتواند در موقع نياز آنرا در خود بوجود آورد، او انسان موفق خواهد بود.

اگر افرادي معتقد باشند كه به اندازه كافي قدرت و استعداد انجام كاري را ندارند،‌ واز پشتوانه وسرماية نيرومندي برخودار نيستند، هرگز آن كار را انجام نمي دهند و به سراغ استعداد كه در وجودش نهفته است نخواهد رفت لذا جهد انجام كار و استفاده از استعدادها داشتن اعتقاد و اطمينان به توانايي هاي خود لازم است.

همچنين مسئله‌ي خود باوري در دستورات اسلامي نيز مورد توجه قرار گرفته و در متون دين از آن به« عزت» و «كرامت» نفست تعبير شده است و از خود «كم بيني» به عجز و خواري ياد شده است.

رسول گرامي اسلام ميفرمايد: « اطلبوالحوائج بعزة الانفس» (نهج الفصاحه، حديث 325.)

حاجت خواستن ازديگران توأم با حفظ حرمت و كرامت خود باشد.

اگر لازم شد نيازهاي تان را با ديگران درميان بگذاريد ، با طلب كردن حاجت، عزت نفس خويش را حفظ نموده و خودرا نزد ديگران خوار وبي مقدارنكنيد.

امام علي(ع) در مورد خود كم بيني مي‌فرمايد:«العجز آفة والصبرشجاعة». عجز وناتواني آفت، صبروبردباري شجاعت است.( نهج البلاغة حكمت4). ودر جايي ديگر آن حضرت مي‌فرمايد: «العجز اضاعة » و « العجز سبب التضييع». ( آمدي، غرر الحكم، ص887/1382.

ناتواني، يا تن به عجز دادن ضايع كردن خود است و خود را به ناتواني زدن سبب تباه ساختن خويش و ديگران است.».

با توجه به سخنان زيبايي اميرالمؤمنين(ع) اگر انسان با اعتقاد و اطمينان به توانايي خود و باتكيه و اميد به خداوند در انجام كاري اقدام نمايد قدرت و توان او زياد مي شود. وروحيه‌ي خود باوري، موفقيت و رسيدن اورا به هدف آسان خواهد نمود و ازهمه مهمتر از آفت عجز وناتواني به دور مي‌ماند.

تلاش و فعاليت

يكي ديگر از عوامل موفقيت تلاش در انجام كار هاست. كارو تلاش در پيشرفت زندگي نقش مهم دارد و اين يگ امر شناخته شده و پذيرفته شده در نزد انديشمندان است كه بايد براي رسيدن به مقصد به فعاليت وتلاش پرداخت زيرا هيج چيزي جاي سعي وكوشش را نمي گيرد، نه ذوق وسليقه مي تواند جاي گزين آن شود ونه استعداد، براي اينكه اگر استعداد شكوفا وپرورش داده نشود نهفته خواهد ماند. « در اثر سعي وتلاش استعداد انسان به فعليت مي رسد » و به توانايي هاي پنهان خود آشنا مي گردد.» ( محمد تقي جعفري، تفسير مثنوي،ج1 ص423.)

مولوي در مثنوي فعاليت و تلاش را دستورالعمل براي رسيدن به هدف دانسته و آنرا و سيلة سپاس از نعمت ها ي الهي و استفاده نيكو از داده هاي خداوندي و باعث نشاط و شادابي انسان ميداند. و براين باوراست كه هرچند خداوند وهاب وفياض مطلق است، بدون سعي وتلاش چيزي به انسان نمي بخشد و آنان كه بخواهند و بجويند، در زندگي پيشرفت مي كنند ولي كساني كه بدون جستجو توقع موفقيت، پيروزي و رسيدن به كمال را دارند. چون نمي رسند . اين ناكامي باعث افسردگي آنان مي شود. عنايات والطاف الهي و توكل به خداوند و اميد به او از طريق جهد وتلاش قابل تحقق خواهد بود در اين راستا مولوي مي‌فرمايد:

سايه‌ي حق برسري بنده بود عاقبت جوينده يابنده بود

گفت پيغمبر كه چون كوبي دري عاقبت زان در برون آيد سري

چون نشيني برسر كوي كسي عاقبت بيني توهم روي كسي

چون زچاهي مي كني هرروز خاك عاقبت اندررسي در آب پاك

(مثنوي المعنوي، دفتر سوم، بيت4714)

ابيات فوق دليل است برضرورت تلاش وفعاليت در زندگي و در عين حال كه لزوم سعي و كوشش را بيان ميدارد وبه يك مفهوم عالي و بلند نيز اشاره دارد كه جهان هستي پايگاه تكامل است ورسيدن به كمال هرگز بدون حركت وتلاش ممكن نخواهد بود.

سعدي نيز تحمل رنج را براي رسيدن به گنج و پايداري را در برابر مشكلات وناهمواريها، براي دست يابي به كمال لازم ميداند كه گفته اند:

نابرده رنج گنج ميسرنمي شود مزد آن گرفت جان برادر كه كاركرد

تارنج تحمل نكني گنج نبيني تا شب نرود صبح پديدار نباشد.

( كليات سعدي- قصايد فارسي، ص449)

جهد وتلاش هرچند ممكن است سختي و مشقتي داشته باشد كه در ظاهر، كام انسان را تلخ نمايد،‌ اما تحمل رنج و تلخي براي رسيدن به شيريني هدف در كام آدمي شيرين مي‌شود.

در آموزهاي اسلامي نيز اهميت سعي وتلاش به خوبي به تصوير كشيده شده و تبيين گشته است به گونه‌ي كه مكتب مقدس اسلام يكي از مسؤليتهاي مهم انسان را آبادي و آباداني زمين را قرار داده است.

در قرآن به صورت روشن بيان شده است از زبان حضرت صالح (ع) به قوم ثمود فرمود: «هوالذي أنشأكم من الارض و استعمركم فيها» (هود/16).

او(خدا) شمارا از زمين ايجاد كرد و آباداني آن را به شما نهاد. (ترجمة،‌ مجمع البيان،ج6 ص476).

در همين راستا امام علي(ع) مي‌فرمايد: «اما وجه العمارة فقول الله تعالي«هواللذي أنشأكم من الارض و استعمركم فيها» دليل بر لزوم تلاش وفعاليتجهت آباد كردن زمين، سخن خداوند است كه مي‌فرمايد و.....

باتوجه به اين آيه قرآن خداوند به مردم ساختن و آباد كردن زمين را دستور داده است تا از محصولات آن ، از دانه و ميوه ها، و نظاير آن ها كه خداوند آنها را وسيلة معيشت آفريده گان خود قرار داده است تازندگي مردم تأمين گردد.( سايل الشيعه، ج12، ص159)

مرحوم طبرسي در تفسير اين آيه چنين بيان مي‌دارد«...استعمركم فيها» اي جعلكم عمارالارض... او(خداند) آباداني زمين را به شما وانهاد ، به اينكه برآباداني زمين نيرومند ساخت وشمارا به سكونت در آن نيازمند قرار داد تا آنرا آ باد سازيد وبساط زندگي در آن بگسترانيد و از نعمت و نعمت هاي آن بهره ورگرديد» (‌مجمع البيانِ[ترجمه] علي كرمي ج6 ص470/1380).

در تفسير نمونه پيرامون آيه‌ي« واستعمركم فيها» مي فرمايد: «قابل توجه اينكه قرآن نمي گويد: خداوند زمين را آباد كرد ودر اختيار شما گذاشت، بلكه ميگويد عمرا و آباداني زمين را به شما تفويض كرد. اشاره به اين كه وسايل از هرجهت آماده است، اما شما بايد با كار وكوشش زمين را آباد سازيد منابع آن با بدست آوريد وبدون كاو كوشش سهمي نداريد». ( مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج9،‌ص151/1382.).

همچنين علامه طباطبايي در تفسير الميزان ذيل اين آيه مي گويد كه ترجمة آن اين است: « راغب در مفردات گفته است« وستعمر كم فيها»؛ آنگاه به كس گفته مي شود كه آباداني زمين به او واگذار شود.

بنا براين، عمارت، تغيير دادن زنين زحال طبيعيش به محصول است، بدان گونه كه بتواند ازفوايد كه مورد انتظار از آن است استفاده كرد. مانند بنايي خانه براي سكونت، مسجد براي عبادت،‌ زمين كشاورزي براي كشت وزراعت،‌ ايجاد باغ براي بدست آوردن ميوه وگردش و تفريح درآن.

و« استعمار»، طلب آباداني اشت به اين معناكه ار انسان خواسته شود، زمين را آبادكند، بگونة كه شايستة بهره برداري شود، و از فوايد مورد انتظاد آن بهره مند شوند.

خداي متعال است كه برروي مواد زمين انسان را آفريد، سپس اورا به تدريج، باتربيت وپرورش كاملش ساخت، وفطرت اورا بگونة قرار داد كه در زمين تصرف كند تازمين را به حالت تغيي درهد كه بتواند در زندگي از آن سودبرد ونيازمندي ها وكاستي هاي مورد توجه خود را بوسيلة ان رفع كند؛ يعني اي انسانها، شما در وجود وبناي خود جز به خداي متعال نياز مند نيستيد». (علامه طباطبايي، الميزان، ج10، ص321/ 1372».

با توجه به آنچه بيان گرديد مي توان گفت: خداي متعال انسان را مأمور آباداني زمين قرار داده است وقطعا امكاناتي را كه اين مأموريت لازم دارد نيز در اختيار او گذاشته است. لذا برانسانها ست باسعي وتلاش وتوكل به خداوند استعداد ها ذخيره شده ونيروهاي نهفتة خدادادي خويش را به فعليت رساند وبه انديشه وفكر خود جامة عمل بپوشاند . ومشيت الهي را كه زمام اين زمين را در عمران وآباداني و تجزيه وتركيب عناصر ، وتحول وتبديل آنه به سپرده است تحقق بخشد.

بنابراين آن طور كه جهت ارتقاء سطح معيشتي و امكانات مادي، ورسيدن به رفاه وآسايش نياز به تلاش و كوشش دارد. ارتقاء بعد معنوي و رسيدن به قلة كمال انسانيت و معني نيز به سعي وتلاش متوقف است« وان ليس للانسان الا ماسعي».(نجم،39) و اينكه براي انسان بهرة جزسعي و كوشش او نيست.

استفاده از فرصتها

يكي ديگر ازعوامل پيشرفت وموفقيت انسانها در زندگ نقش عمده دارد استفادة درست از زمان وفرصتها است. زيرا انسان هرگاه مشغول انجام كاري مي‌گردد و دست به فعاليت مي‌زند مدت زماني را از دست مي دهد .

بنابراين لازم است كه انسان دركارهاي معنوي و فعاليت هاي سياسي ، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خود كوشا باشد كه اززمان و فرصت بدست آمده به نحو خوب وشايسته استفاده نمايد واگر نتواند به وجه مطلوب ازآن بهره بگيرد باعث محروميت اوخواهد شد. واز طرفي انسان درامورزندگي همواره با محدوديتها روبرواست، از جملة محدوديتها گذشت زمان است، كه به سرعت مي گذرد و غير قابل برگشت مي‌باشد و ازدست دادن آن قابل جبران نيست.

امام علي(ع) در بارة گدر زمان مي فرمايد:« مااسرع الساعات في اليوم، و اسرع الايام في الشهر» (نهج البلاغة، خطبه188/8) چگونه ساعت ها در روز وروزها در ماه وماه ها در سال و سالها در عمر آدمي شتابان مي گذرد.

امام علي (ع) در كلام زيبايش چند امد مهم را بيان كرده است 1- زمان به سرعت مي گذرد 2- گذشت زمان همان گذشت عمراست 3- گذشت زمان قابل برگشت نيست و ضايع كردن فرصتهاي زماني موجب ضرر وزياني است كه براي هميشه به زندگي انسان وارد مي شود، وتا آخر عمر باعث غم واندوه، مي گردد.

امان علي (ع) مي فرمايد: « اضاعت الفرصة غصة» (نهج البلاغة حكمت118) .

به خاطر اهميت زمان است كه امام علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) توصيه مي كند و دركلام زيبايش مي‌فرمايد: « بادر الفرصة قبل ان تكون غصة»(نهج البلاغة، نامه 31). فرزندم : پيش ازآنكه فرصت ازدستت برودو مايه‌ي اندوهت گردد آنرا غنيمت بشمار.

با توجه به توصيه هاي وفرمايشات زيبايي حضرت علي(ع) فرصتها را بايد غنيمت شمرده وز موقعيت و شرايط كه براي انسان پيش مي‌آيد به نحو درست از آن استفاده نمايد موبه هدر دادم آن باعث غم و اندوه مي‌گردد.

لذا مناسب وبجا خواهد بود كه در جريان زندگي انسان استفادة خوب و به موقع از فرصتها را جزء عوامل موفقيت و پيشرفت به شمار بياوريم.

و از طرف ديگر شرايط وموقعيتها هميشه يكسان نبوده و متفاوت است اگر شرايطي پيش آيد كه با استفاده از آن بتواند نفعي به جامعه رسانيده و خود نيز ازآن بهده مندگردد . لازم است آن فرصت را غنيمت دانسته و ازآن به خوبي بهره برداري نمايد.

بنابراين استفادة نيكو از شرايط و موقعيت ها ممكن است رشد وتكامل را در بعد امور معنوي وپيشرفت، ورفاه وآسايش را در امور اقتصادي و دنيايي افزايش دهد. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه فرصتهاي زماني و امكانات مادي وتوانايي هاي فردي به صورت سرمايه هاي موقتي در اختيار انسان است و دريك محدودة زماني كه عمر انسان نام دارد در اختيار او قرار گرفته و قابل تصرف است. به عبارت ديگر تصرف او در طبيعت و امكانات مادي محدود به زماني است كه بين روح وجسم انسان پيوند وارتباط برقرار است وپس از گذشت آن زمان معين، قدرت تصرف در امكانات مادي ودنياي از انسان سلب مي گردد حتي توان استفاده از جسم خود را هم ندارد؛ خواه از اين امكانات و سرمايه هاي الهي استفادة خوب ومفيد كرده ويا عمر را به بطالت وغفلت سپري كرده باشد.

بنابراين قبل از آنكه فرصتها ازدست رفته وضايع شود و توان بهره گيري از امكانات ونعمت هاي الهي از انسان سلب گردد لازم است كه او در زندگي خويش از فرصتها به نحو مناسب استفاده نمايد و از امكانات و نعمت هاي الهي طوري بهره بگيرد باعث آسايش دنيا و موجب سعادت و خوشبختي در آخرت گردد.

فهرست منابع.

1- آزر بايجاني، مسعود وديگران،‌ روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي،‌ قم،‌ پژوهشكدة حوزه ودانشگاه، 1385.

2- آمدي، عبدالواحد،‌ غرر الحكم،‌ گفتار اميرالمؤ منين(ع) ترجمة: شيخ الاسلامي،‌ قم، انصاريان، 1382.

3- اندرو،‌ ميتوس، راز شاد زيستن، ترجمة وحيد افضلي، تهران، تبريز، 1385.

4- بهشتي، محمد، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم وتربيت ومباني آن، ج3، قم، پژوهشكدة حوزه ودانشگاه، 1379.

5- جعفري،‌ محمد تقي، تفسير، نقد وتحليل مثنوي معنوي بلخي، ج7، تهران، اسلامي1367.

6- چيكسينت، مي هالي، نوجوانان با استعداد، ترجمة: نسرين پارسا، تهران، بي نا، 1374.

7- رابينز، آنتوني، موفقيت نامحدود،‌ ترجمة: فريبا جعفري، با همكاري آرزو، تهران،‌ نسل نوانديش، 1380.

8- سليمي، علي، جامعه شناسي كجروي، قم، پژوهشكدة حوزه ودانشگاه، 1385.

9- شريعت مداري، علي، روان شناسي تربيتي، تهران: اميركبير، 1385.

10- شريفي،‌ محمد رضا، خوانواده متعادل، تهران: انجمن اوليا ومربيان، 1385.

11- طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، تهران: دارالكتب اسلاميه، 1372.

12- طبرسي، مجمع البيان، ‍‍‍]ترجمه: علي كريمي] ج6، تهران: وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1380.

13- قرآن كريم، ترجمة آيت الله مكارم شيرازي.

14- كار، آلن،‌ روانشناسي مثبت،‌ ترجمة: پاشا شريفي وجعفرزندي، تهران، سخن، 1385.

15- مكارم شرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج9، تهران: دارالكتب اسلاميه، 1382.

16- مورفي، ژورف، قدرت فكر، ترجمه: هوشيار رزم آزما،‌ تهران: سپنج، 1385.

17- مولوي بلخي، محمد، مثنوي معنوي، دفتر دوم، ابيات 2224- 2226.

18- نهج البلاغة، ترجمة محمد دشتي،‌ مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع) 1385.

آخرین بروز رسانی در يكشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۴